سيد محمد باقر برقعى

3280

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نه آن گل كه در مهرگان پژمرد * نخنديده بر شاخ بادش برد نه جور خزان ديده گلزار او * نه بر دست گلچين شده خار او بزرگان پيشينهء بىنشان * ز تو زنده شد نام ديرينشان تو در جام جمشيد كردى شراب * تو بر تخت كاووس بستى عقاب اگر كاوه ز آهن يكى توده بود * جهانش به سوهان خود سوده بود تو آب ابد دادى آن نام را * زدودى از او زنگ ايّام را تهمتن نمك‌خوار خوان تو بود * به هر هفت خوان ميهمان تو بود چو كلك تو راه گزارش گرفت * سر راه بر تيغ آرش گرفت تويى دودمان سخن را پدر * به تو بازگردد نژاد هنر كوكنار چيست يا رب اين به زهرآلود تخم كوكنار * خوشهء آدم فريب و دانهء مردم شكار دشمنى خونخوار و اندر دوستى ثابت قدم * دوستى غدّار و اندر دشمنى كامل عيار ار نبات است از چه دارد جاى شيرينى شرنگ * ور نه مار است از چه اندر كام دارد زهر مار گر بود گل ازچه‌رو خارش خلد در پاى جان * ور بود مل از چه مرگ آرد به هنگام خمار دشمن جان است ره در كاخ و ايوانش مده * بيخ بيداد است اندر باغ و بستانش مكار تن ز رنج آزاد خواهى بندهء افيون مشو * زندگى جاويد خواهى گردن ثعبان مخار تيغ دارد زير دامن از مصافش مىگريز * خود دارد زير دستار از مصافش دست دار گر زمين را بويى از افيون رسيدى بر مشام * تا قيامت مىنجنبيدى ز جا خورشيدوار