سيد محمد باقر برقعى

3278

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در اصفهان طبع و نشر شد و سرانجام در مهر ماه سال 1347 شمسى براثر ابتلاى به سرطان بدرود حيات گفت و در گورستان ظهير الدولهء شميران مدفون گرديد . كودك و آسمان نشستم شبى بر لب زنده‌رود * تأمّل‌كنان در رموز حيات شنيدم يكى نغز و دلكش سرود * كه مىخواند خوانندهء كائنات * * چو بانوى شب پرده از رخ گشود * بيفتاد رخسارهء مه در آب دگرگونه شد جلوهء زنده‌رود * ز آميزش آب با ماهتاب * * چو آيينه آب روان تابناك * فتاده در آن سايهء بيشه‌ها بدانسان كه بر روى دلهاى پاك * غبار هوسها و انديشه‌ها * * نسيم شب از روى گلهاى باغ * خرامان خرامان خرامد به مغز چو از بوى گل تازه گردد دماغ * به جنبش درآيد خيالات نغز * * از آن رود هر قطره چون عود بود * سخنها ز انجام و آغاز گفت گل و سبزه مضراب آن عود بود * كه اين راز با نكته‌پرداز گفت * * من از كشت رحمت يكى خوشه‌ام * ز خورشيد و مه يافته پرورش فرستاد ايزد بدين گوشه‌ام * كه بىتوشگان را رسانم خورش * * از آن پيش كآيم ز بالا فرود * به ايوان كيوان مكان داشتم كلاه من از اطلس زرد بود * مگر بندى از كهكشان داشتم * * من آن كودك آسمان‌زاده‌ام * مكيده ز پستان ناهيد شير كنون من ز پروانه افتاده‌ام * به دامان اين تيره‌خاك حقير * *