سيد محمد باقر برقعى

3266

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روى تو على ، بهشت سرمد * بوى تو نسيم باغ احمد خوى تو على است ، چون محمّد * در كلّ ، همه چون نبىّ امجد مخدوم فرشتگان عالم * اى مفخر جنّ و انس و آدم تو خسرو ملك هل اتايى * سلطان سرير لافتايى سرحلقهء خيل اوليايى * الحق كه علىّ مرتضايى تو جلوه‌گه همه صفاتى * آگه ز تمام كايناتى تو راهگشاى عدل و دادى * تو مظهر مهرى و ودادى در راه امامت اوفتادى * بر دوش نبى قدم نهادى بلبل ز غدير نغمه‌خوان است * روشن ز تو چشم شيعيان است امروز ز معدلت نشان نيست * حقّى ز براى شيعيان نيست انصاف دگر در اين ميان نيست * نيكى دگر اندر اين جهان نيست برخيز حقيقت از ميان رفت * ايمان ز سراسر جهان رفت چشم اميد دل شوريدهء من سوى تو تنهاست ، خدا * بهر ديدار تو دل واله و شيداست ، خدا عاشقم بر تو و مشهور جهانى از عشق * در سر من تو بدانى كه چه سوداست ، خدا تو به سختى و گرفتارى من يار منى * همه جا دست تو و لطف تو پيداست ، خدا عاشق روى تو تنها نه منم ، مىدانى * عشق و سوداى تو خود در همه سرهاست ، خدا كهكشانها همه با امر تو پابرجايند * زان كه انگشترى دست تو تنهاست ، خدا ماه و خورشيد به فرمان تو نورافشانند * مالك الملك تويى ، خود همه پيداست ، خدا شرح دلتنگى خود با تو من آغاز كنم * گرچه افسانهء من تلخ و غم‌افزاست ، خدا چشم امّيد نه امروز به‌سوى تو مراست * چشم امّيد جهانى به تو فرداست ، خدا تا تويى همدم « مژگان » چه غم از تير شبم * گرچه شبها همه بر من شب يلداست ، خدا