سيد محمد باقر برقعى
3262
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حاصل زندگى به درد من كسى چون آشنا نيست * از آن گريم كه دردم را دوا نيست من آن مرغ سخنگويم در اين باغ * كه با من هيچ مرغى همنوا نيست بلاگردان غم گردم كه يكدم * ز جان دردمند من جدا نيست چه داند سرگذشت دردمندان * هرآنكو خود به دردى مبتلا نيست ز دور زندگى چون ساغر من * بجز خون جگر حاصل مرا نيست ز بعد ما بجز اهل دلى چند * كسى « مژده » دريغاگوى ما نيست بهانهجو دلبستهء زلف ماهروييست مرا * جان شيفتهء سلسله موييست مرا امّيد وصال دلبر عشوهگرى * پيمانشكنى ، بهانهجوييست مرا