سيد محمد باقر برقعى
3250
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خانهء يار ساقى و پيمانه مرا مىكشد * چشم تو مستانه مرا مىكشد جان ندهم از چه به گرد رخت * غيرت پروانه مرا مىكشد تير رقيبان نشد ار كارگر * اين دل ديوانه مرا مىكشد بردم اگر جان به دراز دست غير * طعنهء جانانه مرا مىكشد خصم زند تير به جانم ز كين * يار صميمانه مرا مىكشد سينهء من خانهء يار من است * صاحب اين خانه مرا مىكشد بايد نوشت گفتمش : بايد نوشتن يا نمىبايد نوشت * گفت : آرى ، آرى از افسانه مىبايد نوشت گفتم : از افسانه بگذر از حقيقت دم بزن * گفت : از بىمهرى جانانه مىبايد نوشت گفتمش : عصر فضا را نام ديگر هست ، گفت : * عصر نسل عاصى و ديوانه مىبايد نوشت گفتمش : دل را چسان تعريف بايد كرد ؟ گفت : * يكسر از ظلم و ستم ويرانه مىبايد نوشت گفتمش : اين قصرهاى سر زده بر ماه چيست ؟ * گفت : ديوان و ددان را لانه مىبايد نوشت گفتمش : بهر چه شد بنياد مظلومان به باد * گفت : از بىرحمى بيگانه مىبايد نوشت گفتمش : راه نجات مردم آزاده چيست ؟ * گفت : عزم و همّت مردانه مىبايد نوشت گفتمش : تكليف شاعر چيست در اين دوره ، گفت : * يا به حق بايد نوشتن يا نمىبايد نوشت گفتمش : مرغان حق را در كمين باشد چه كس ؟ * گفت : از صيّاد و دام و دانه مىبايد نوشت