سيد محمد باقر برقعى

3249

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

رقص گل نوبهار آمد مرا پيرار و پار آمد به ياد * روزگارانى كه بودم با نگار آمد به ياد در بهاران بوده‌ام با دوستان در گلستان * نوبهار آمد مرا آن روزگار آمد به ياد لاله رست از راغ و شد رنگ جنان گلزار و باغ * داغ من شد تازه تا آن گل‌عذار آمد به ياد در دل شب مرغ حق سرداد آوازى حزين * خود مرا آن ناله‌هاى زارزار آمد به ياد از فراز شاخ گل شد نغمهء بلبل بلند * آن سرود خوش كه مىدادم قرار آمد به ياد فكر گل كردم مجسّم شد به چشمم خار غم * دست بردم گل بچينم نيش خار آمد به ياد سر به جيب خويش بردم تا بياسايم دمى * شعله زد غم در دلم يار و ديار آمد به ياد از دم باد صبا مويش پريشان شد ، مرا * حال و روز بس پريشان روزگار آمد به ياد رقص گل بر شاخه ديدم ، گريه تاب از من گرفت * حال منصورم ببردى چوب دار آمد به ياد شد روان از چشمهء چشمان من سيلاب خون * دامنم درياچه گشت و آبشار آمد به ياد سركشيد از طرف جو شمشاد و خرّم شد چمن * مهربان من ! مرا پيرار و پار آمد به ياد پر كن از مى ساغر ما را به شادى ساقيا * فرودين آمد مرا بوس و كنار آمد به ياد خنده بر لبهاى من خشكيد « مزدا » تا مرا * روزگار مردمان داغدار آمد به ياد