سيد محمد باقر برقعى
3236
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ديگر صبا پيام بر مهر و قهر نيست * در اين زمان كه فاصلهها رفته بر كنار تا پيك عاشقان تلفن شد كه مىبرد * هر نيمشب هزار سخن بين ما و يار * * هر روز و شام گوش به زنگم ز سوى تو * پابند اين سخنگوى سخت سياه رنگ قلبم به سينه مىطپد از فرط اشتياق * تا كى زند ز جانب تو زنگ زنگ زنگ آرزوها آرزو دارم كه آويزان شوم * همچو قنديلى ز سقف آسمان چون عروس آسمان بالا روم * بشنوم آوازهء كرّوبيان گردم اندر عالم سير سپهر * اخترى اندر شمار اختران * * آرزو دارم كه همچون ساحرى * بشكنم مهر جهانافروز را تا جهان گردد به تاريكى چو شب * واژگون سازم چراغ روز را در دل هر ذرّه ره پيدا كنم * حل كنم هر نكتهء مرموز را * * آرزو دارم كه چون مرغ بهشت * آشيان بر شاخهء طوبا كنم راز روز حشر را سازم عيان * آنچه مىباشد نهان افشا كنم سر برم در قصّهء مرگ و حيات * خلقت مرموز را رسوا كنم * * آرزو دارم كه از مكر و ريا * ناگهان روزى جهان عريان شود تا بريزد جامهء نيرنگ و رنگ * تا كه اسرار مگو اعلان شود دوستيها پس زند رنگ فريب * نقش بيرون و درون يكسان شود * * آرزو دارم كه اين افسانهها * از دل پژمان من بيرون رود همچو صدها آرزوهاى تباه * لاجرم از جان من بيرون رود جز خيال دلبر و دلدار من * هرچه هست از جان من بيرون رود * *