سيد محمد باقر برقعى
3202
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سخن شيوا سخن به كام دل آدمى چو انشا شد * بر آن نشانهء وجد و طرب هويدا شد كمال نفس سخنگو در آن پديد آمد * علامت علم شعر سخته پيدا شد بدانچه مايهء لذّت شود خودى آراست * از آنچه راه به نقصان برد مبرّا شد بيان حال دل شعر و شور شاعر كرد * به اصطلاح سخن شعر نغز شيوا شد ميان خالق و مخلوق و خلق ، جسر سخن * چو خطّ ربط زمين و زمانه بر پا شد فرشته منظرى از آسمان پديد آمد * شريك فكر محيط بلندبالا شد سخنوران را مانند دوستان خدا * رفيق راه سفر سوى عرش اعلى شد همانكه قفل در آسمان بسته گشود * كليد باغ بهشت و درخت طوبى شد سخن كه مايهء آسايش روانها بود * ميان جان و تن اينك انيس تنها شد بر اوج موج سخن در فراخناى زمين * « محيط » خسته و فرسود غرق دريا شد سخنورى كه كلامش پيام الهام است * رسول فلسفهء زندگى چو بودا شد ماجراى زندگى كيست آنكو نيست چون من مبتلاى زندگى * در فشار رنج و غم درد آشناى زندگى مشكلات خويش را تنها تحمّل مىكند * هركه آسان بنگرد بر ماجراى زندگى سر ببارد در مسير پيك دژگام اجل * چون نوازد زنگ در بر غمسراى زندگى مرگ را در پيش رو چون پرده آويزد همى * آن كه خورده مىسپارد پا به پاى زندگى لذّت شهد تمتّع را ز دلها برده است * مرده جانى كو شده رمز آشناى زندگى وحشت پرواز كركس بر فراز كوهسار * برگرفت از فرق سر فرّ هماى زندگى چون به سود تن زيان جان فراهم مىشود * نقد جان را دادهايم اندر بهار زندگى از « فنا » اين نكته را در ياد خود دارد « بقا » « 1 » * در فناى خويشتن جستم بقاى زندگى تا « محيط » از درد بىدرمان به جان آمد ، بگو : * كز شراب ارغوان جويد دواى زندگى
--> ( 1 ) - « فنا » تخلص پدر شاعر مرحوم سيد ابراهيم طباطبايى ، و « بقا » تخلص شاعر محيط طباطبايى در آغاز جوانى بوده است .