سيد محمد باقر برقعى

3193

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در سال 1362 ديوان اشعارش به همت و كوشش احمد كرمى در تهران طبع و نشر گرديد . اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست : كمند محبّت بسيار زلف پرشكن و درهم اوفتد * امّا به دلربايى زلفت كم اوفتد درهم شود چو خاطر من وضع روزگار * بر روى تو چو طرّهء تو درهم اوفتد جز لعل تو كه مرهم ريش دل من است * هرگز شنيده‌اى كه نمك مرهم اوفتد برقع فكن كه از شرر آتش رخت * ترسم شرر به مزرعهء عالم اوفتد باشند جاودانه دل و غم قرين هم * يك دل نديده‌ام كه جدا از غم اوفتد آدم به دام دانهء حسن تو اوفتاد * نبود عجب اگر كه بنىآدم اوفتد با كس مگوى راز دل خود ، گمان مدار * كز صد هزار دوست يكى محرم اوفتد روزى اگر به خاك شهيدان گذر كنى * شور قيام ، در همهء عالم اوفتد شد در هواى دانهء خال تو مرغ دل * ترسم به دام طرّهء خم در خم اوفتد آزادى از كمند محبّت بود محال * هركس در اين كمند فتد محكم اوفتد هركس كه بوسه زد به لب جام و لعل يار * جاويد زنده است و مسيحا دم اوفتد در ستايش فاطمه زهرا ( س ) اى چهر برافروخته‌ات ، لاله‌زار عمر * بازآ كه بىرخ تو خزان شد بهار عمر عمرت دراز باد كه آمد طرب‌فزا * با ياد روى و موى تو ليل و نهار عمر سرو و گلى نيامده چون عارض و قدت * در گلشن زمانه و در جويبار عمر صبر و قرار عمر ، تو بودى و بىتو رفت * از كف زمام طاقت و صبر و قرار عمر هردم كه بىتو مىگذرد ديده جاى اشك * خون گريدا به حال من زار و كار عمر آشفته‌تر ز طرّهء تو گشته حال من * آشفته‌تر ز حالت من روزگار عمر تارى اگر ز طرّهء تو افتدم به چنگ * آيد به دولت تو به دست ، اختيار عمر هركس كه ديد روز وداع تو واقف است * بر بيدلان چه مىگذرد از گذار عمر هردم كه بىحضور عزيزان به سر رود * انصاف ، خواندنش نتوان از شمار عمر بگرفته دل غبار كدورت ز هستىام * كو نيستى كه شويدم از دل غبار عمر