سيد محمد باقر برقعى

3187

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن هنرمندان افسون‌كار جلد چيره‌دست * بارى از اين چيره‌دستيها فراوان كرده‌اند ديده باشى يا شنيدستى كه در اصطخر فارس * تختگاهى برتر از تخت سليمان كرده‌اند يك جهان ذوق و هنر آورده در نيم‌جهان * با عمارتها كه در شهر صفاهان كرده‌اند باغشاه است اين كنار چشمهء فين يا مگر * باغ رضوان را درى بر طرف كاشان كرده‌اند ؟ فرّخ آن فرزانه قومى كز قرون باستان * اين همايون سرزمين را قبلهء جان كرده‌اند در گذرگاه زمان ، از مسكن خود رانده پيش * پس بدينجا چون رسيدستند ، سامان كرده‌اند مردمانى تندهوش و تيزرأى و سختكوش * كآنچه از تدبير خيزد وز خرد ، آن كرده‌اند تا برافزايند چندين اعتبار ملك را * عمرها گفتى مگر در كاخ عمران كرده‌اند شارسانها ، قريه‌ها ، هرجا نهادستند پى * چشمه‌ها ، كاريزها هر سو نمايان كرده‌اند بس به همّت ، شوره‌زارى را چمنزارى بديع * بس به غيرت ، سنگلاخى را گلستان كرده‌اند برده بار رنجها ، تا كرده حاصل گنجها * خورده نيش خارها ، تا گل به دامان كرده‌اند كشتها پيوسته در هم تا بدان پيوستگى * مخملى از سبزه ، تن‌پوش بيابان كرده‌اند مهر اين خرّم ديار خويش بر جان بسته‌اند * نام اين دولت‌سراى خويش ايران كرده‌اند تا شكوه مرز ايران را به جان دارند پاس * با خداى خود به خون خويش پيمان كرده‌اند