سيد محمد باقر برقعى

3184

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آهنگ جدايى آخر آن وحشى غزال از من رميد * همچو اشكم از نظر شد ناپديد در پىاش رفتم كه گيرم دامنش * من ز پا افتادم او دامن كشيد تا كه او را بر سر مهر آورد * طفل اشك آسيمه‌سر بيرون دويد گوهرى گم شد ولى از كان دل * رشته‌اى گوهر به دامانم چكيد رفت آن صيّاد و ناگه ز آشيان * در قفايش مرغ دل بيرون پريد من از او امّيد يارى داشتم * اى دريغا كور شد چشم اميد آنچه من دادم به راه او كه داد * و آنچه من ديدم براى او كه ديد پايم از سنگ جفاى او شكست * پشتم از بار فراق او خميد ديگرم شادى نيفزايد بهار * ديگرم اندر نمىكاهد نبيد شد ز بيدادش همه روزم سياه * شد ز هجرانش همه مويم سپيد تير مژگان مرا در دل نشست * خار هجرانش به پاى جان خليد هرچه ناز آن دلبر شيرين نمود * با نياز خود دل « محسن » خريد راز جهان آسوده دلى خواهم و كنجى و كتابى * آماده در آن خلوت خوش بادهء نابى رستيم به يك جرعه‌اى از زحمت تزوير * اين دفتر بىفايده شستيم به آبى از راز جهان بىخبرانيم تو گويى * بر چهرهء اسرار كشيدند نقابى كرديم بسى پرسش و در دفتر ايّام * جز نقطهء ابهام نخوانديم جوابى خارى ز كف پاى گرفتار برون آر * كز بهر تو نبود به از اين هيچ ثوابى پاداش ستمگر دهد اين چرخ فسون‌كار * زان پيش كه فردا برسد روز حسابى هرگز نبرد راه به سرمنزل مقصود * آن تشنه كه افتاد به دنبال سرابى باز امشبم اين زمزمهء مرغ سحرخيز * بيدار كند خاطرهء عهد شبابى افسرده چنانم كه طرب خانهء شيراز * بىروى تو آيد به نظر دير خرابى بىجلوهء رويت شده روزم شب ديجور * اى روشنى چشم من اى ماه ، شتابى !