سيد محمد باقر برقعى

3179

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شرافت چيست ؟ شرافت چيست ؟ دانى اجتناب از كار نازيبا * دروغ و تهمت و تزوير و قتل و سرقت و يغما شرافتمندى ار خواهى زبان و دست محكم كن * كز اين رنجه شود خاطر وز آن خونين شود دلها اگر حصن حصين جويى براى تن شرافت كن * كه محكم‌تر از اين مأمن ، نديده ديدهء بينا بنايى كز شرف باشد ز ويرانى بود ايمن * هنرمند است آن دستى كه اين خانه كند بر پا سعادت بىشرافت كى نصيب آدمى گردد * سعيد آنگه شود عاقل كه باشد با شرف همتا سعادت دفترى دارد كه بايد خواند تا آخر * شرافت را در آن دفتر نگر ديباچه و مبدا چو چشم حق بود ناظر شرافت پيشه كن « محسن » * و گرنه روسيه مانى چه در دنيا چه در عقبى گربهء من گربه‌اى دارم نيمى سيه و نيم سفيد * كرده مخلوط به هم شام غم و صبح اميد خرقه پوشيده ز دو رنگ بهشت و دوزخ * خويشتن ساخته هم حورى ، هم ديو پليد شسته و رفته و پاكيزه و برّاق و براق * نه كثيف و نه نحيف و نه پليد و نه تليد موى تن نرم‌تر از قاقم و خز و سنجاب * گرم كاتش شود از لمس به پشتش توليد صاف‌تر از گل تر ، از دم و دم تا بن سر * پاك چون آينه كز كان شود السّاعه پديد شوخ و شنگول و شخ و شيك و شفيق و شادان * عكس آنان كه شقىّاند و شريرند و شديد مهربان ، لوس و ملوس ، علم تملّق خوانده * با ادب ، حرف شنو ، تابع فرمان چه مريد چون به كاشانه رسم ، بينمش استقبالم * خور خور و مومويى انداخته با مدّ مديد گه نوازش كندم با دم و پا و سر و دست * آن نوازش كه به مولا رسد از عبد عبيد بر جهد دامن من گيرد و صد بوسه زند * همچو طفلى كه پدر بيند اندر شب عيد