سيد محمد باقر برقعى
3176
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آرزويىست كه بردند حكيمان در گور * سعى كردند و كس اين طرفه معمّا نگشود كاشف رمز طبيعت ، بشر ناقص نيست * فهم مخلوق در اسرار الهى محدود « محسن » اين مسأله بس غامض و لا ينحلّ است * حلقه بر در مزن آنجا كه محال است ورود به ز كردار و ز گفتار كنى استغفار * از تو شايسته بود بندگى و عجز و سجود نپايد دولت نادان به روزگار نپايد * قامت خم را قباى راست نشايد طير سعادت چه اوفتاد به دامت * نيك بدارش كه چون پريد ، نپايد ثروت اگر دست داد حاصل از آن جو * سر چو نبرّى ز مرغ ، بيضه فزايد تاك نگهدار از تطاول سرما * تا به بهاران هزار طفل بزايد ريشه اشجار بارور مكن از حرص * تا گه نوروز خرمن ثمر آيد زر بنه آنجا كه احتياط كند حكم * پيشتر از آنكه دزد كيسه ربايد هركه ز عقل سليم پاى برون هشت * دست ندامت به هم ز غصّه بسايد آنكه بيالود روى خوب به انگشت * عاقبت انگشت ز انفعال بخايد واى بر آن سر كه چشم عقل در او نيست * خانه بسوزد جهل و نوحه سرايد « محسن » از آن ره برو كه هست سعادت * طفل ز پستان تلخ شير نخايد محنت حرمان بيا كه خانهء دل باز رو به ويرانيست * كه زندگانى بىعيش مرگ طولانيست شراب خواهم و معشوق گرچه پير شدم * ملامتم مكنيد انس رسم انسانيست به پير ميكده گفتم كه توبه مىشكنم * خلاف عهد متين دور از مسلمانيست خوش است عمر و ليكن به شرط كيفيت * كه خواستار كميّت قرين نادانيست گر اين عقيده ز استاد بو على سيناست * به تربتش كه خداوند ملك عرفانيست خلاف گفت محدّث ز قول جالينوس * كه زندگانى ناقص به مرگ رجحانيست فهيم مىنكند آرزوى بىحاصل * كجا حكيم مقيّد به هيكل فانيست ز جسم طرف نبستيم و از علايق او * خوش آن ضمير كه در بند عشق روحانيست بنال « محسن » ازاينپس ز محنت حرمان * كه داغ سوخته دل غير داغ پيشانيست