سيد محمد باقر برقعى

3129

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اگر گويندگان شكر فشانند * ز صهباى محبّت سرخوشانند به كوى عشق روى مهوشانند * سبكبالان اوج كهكشانند سخنگو هركه باشد در سخن اوست * « سخن آينهء مرد سخنگوست » بسى گل زين گلستان گرچه بشكفت * و ليكن هر محن نتوان سخن گفت بسا دلها كه از يك‌دم برآشفت * نيرزد ياوه‌گويى گر بود مفت بنايى به ز صد شهر خراب است * گهى سطرى به از صدها كتاب است چنان تيغ سخن كشور ستانند * كه كس در پهنه دست از پا نداند نه شمشيرى كه از تن سر پراند * ز دل انگيزد و بر دل نشاند بسى باشد كه از يك طرز گفتار * شود اغيار يار و يار اغيار سخن آويزهء گوش جهان است * سخن سرمايه دانشوران است سخن‌ساز سرود عاشقان است * سخن سرّى ز اسرار نهان است سخن گنج است و نشناسد كس آن گنج * مگر دلهاى مردان سخن‌سنج