سيد محمد باقر برقعى

3127

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يك طرف مزرعه دهقان پير * داس قد اندر شكن آورده است خم شده و انبان گندم به دوش * بهر زمين كاشتن آورده است چيده مگر جوزقش از كشتزار * كو كه براى زدن آورده است پنبه زده رعشهء رود كمان * پنبه پى ريشتن آورده است ريشته تا چرخ عجوز كهن * در طلب تافتن آورده است تافته تابنده چو آن تارها * تافته زى بافتن آورده است بافته بافندگى كارگاه * در نظر اهل‌فن آورده است از پى نقاشىاش استاد من * در گذر رنگ‌زن آورده است رنگ زده خمرهء صبّاغ شهر * در شرف دوختن آورده است دوخته دوزنده و آن دوخته * از پى بفروختن آورده است وز پى نفروختنش با قطار * تاجر شام از يمن آورده است آه برون رفته چه جانها ز تن * تا تن ما آمده يك پيرهن بايد از آن دكهء آهنگرى * تا كه يكى داس از آهن كند باز از آن داس يكى روستا * حاصل خود چيده و خرمن كند باز يكى سنگ‌تراشى دگر * پيشهء خود سنگ شكستن كند باز بسازد دگرى آسيا * بام و در و حفره و روزن كند باز يكى بهر در و پنجره * چوب تراشيده مزيّن كند باز يكى آرد كند گندمى * باز يكى آرد شدستن كند باز كند هيمه يكى هيمه‌كن * باربرى بار كشيدن كند باز فروزينه بسازد يكى * تا دگرى مشعله روشن كند باز يكى گرم كند پختگاه * باز يكى آيد و پختن كند باز فروشنده شود ديگرى * رو به‌سوى كوچه و برزن كند باز هزاران هزاران دگر * هر نفرى خدمت از فن كند تا نرسد جان به لب اجتماع * لقمه كجا رو به تو يا من كند ما همه محتاج به يكديگريم * جان و تن و ديده و پا و سريم