سيد محمد باقر برقعى
3121
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ياد باد آن مهر تابان ياد باد ! * رقص جمع مهربانان ياد باد ! شب ز كردستان ويران و خموش * بانگ « شيرين جان » نمىآيد به گوش بارگاه خسروى بر بار رفت * « قصر شيرين » از پى فرهاد رفت اوج پرواز پرستوهاى شاد * در افقهاى رهايى ياد باد * * شب خدايا ! كى به آخر مىرسد ؟ * روز ديدار عزيزان مىرسد ؟ آه ! آيا زنده مىمانم كه باز * در حريم دوست بگذارم نماز ؟ رؤياى زندگى در جلوهگاه روشن صبح بهار عمر * در نقش سايههاى هوسخيز آرزو آنگه كه نغمههاى نشاطآور اميد * با دختر خيال درآيد به گفتگو * * آنجا كه لالههاى بهارى شكفتهاند * چون جامهاى باده خوابآور شباب سرمست بوسههاى شراب اميد و عشق * چشمان دخترى شده غرق خيال و خواب * * هر جام لاله ، جلوهء يك آرزوى اوست * در نقش آن ، نشان صفايى نهفته است عشق و اميد و شادى و زيبايى و مراد * اينجاست بسترى كه بر آن مست خفته است * * در خواب ناز تكيه بر افسون گل كند * آسوده از دورنگى چرخ ريا سرشت با چشم بسته كى نگرد بر كتاب عمر * كانجا چهها ز غارت باد خزان نوشت * * فرياد من ، ميان لبم محو مىشود * كاى نوعروس خفته ، خدا را به هوش باش اين تكيهگاه نيست ، بر آن سر منه به ناز * اين است آنچه هست ، بر اين قصّه گوش باش * * امّيد جلوههاى فريباى زندگىست * همچون سراب ، تشنه تو را مىكشد به خويش وين پرنيان ابر كه افتاده بر كوير * دارد تنى ز نيزهء خورشيد ريشريش * *