سيد محمد باقر برقعى
3118
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تفكّرهاى سفر چه كردهام كه ز جانان خود جدا شدهام * چه گفتهام كه گرفتار اين بلا شدهام به من نگفته كسى تاكنون گناهم چيست * كز آن گناه سزاوار اين جزا شدهام مگر خداى من است او كه تا از او دورم * ز خود برآمده غرق « خدا خدا » شدهام خوشا به حال دل من كه پيش دلبر ماند * خبر ندارد از اين غم كه مبتلا شدهام صبا به محضر جانان سلام من برسان * بگو كه از تو جدا سخت بينوا شدهام ز آب ديده زمين را نمودهام دريا * درون كشتى غم بىتو ناخدا شدهام به آه و غصّه و افسوس و اشك و بيدارى * ميان همسفران بىتو آشنا شدهام برآيد ار ز دهانم سخن فقط اين است * چه كردهام كه ز جانان خود جدا شدهام شهادت مىدهم « 1 » شهادت مىدهم بر اينكه من از ملّت كارم * نژاد سعى و تخم رنج و نسل دودهء زحمت وطن ، روى زمين دين من ، فرمودهء زحمت * بجز زحمت ندارم مذهبى اين است اقرارم چو از پستان زحمت داد شيرم ، مادر دوران * كنون با نيّتى روشن به حكم مسلك و وجدان در اينجا قول زحمت مىدهم من مىكنم پيمان * كه تا در بازوانم زور هست و در تن من جان بكوشم در پس تخليص صنف فعله و دهقان * بجنگم بر عليه ظالمان و فرقهء بايان نگردد گر جهان آزاد از ظلم و بشر يكسان * از اين مقصود عالى ، دست هرگز برنمىدارم
--> ( 1 ) - شعر فوق ، نمونهاى از شعر نو لاهوتى است .