سيد محمد باقر برقعى

2911

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يار ، بىپرده در بىنهايت شب غمناكم * نقش خيال روى تو مىبينم گل‌واژهء لطيف سرودم را * از شاخهء نگاه تو مىچينم * * مىبينمت در آينهء مهتاب * با عالمى نگاه عتاب‌آلود در دفتر نگاه تو مىخوانم * بس قصّه‌ها كه گوش دلم نشنود * * رازى كه در نگاه تو مىبينم * در ديدهء تپندهء شب پيداست شعرى كه در نگاه تو مىخوانم * غمنامهء غروب جداييهاست * * در يك غروب غم‌زدهء پاييز * ديدم ز آفتاب تراويدى بر قامت حنايى پيچكها * غمگين نگاه كردى و خنديدى * * آن خنده‌ها كه در وزش ديدار * از عصمت نگاه تو مىبارد خورشيد را نظارهء آن لبخند * هر صبحدم به راه تو مىآرد * * مىآيى و ز لذّت رؤياها * چشم مرا سرود چراغان است مىآيى و نگاه و دلاويزت * هرگونه‌ام طراوت باران است * * هر شب درون پنجره‌ها تا صبح * عطر تن زلال تو مىپيچد بر واژه‌هاى مبهم هر شعرم * تا صبحدم خيال تو مىپيچد * * همچون نسيم ، سر زده مىآيى * در گرمناى يك شب مهتابى بر سبزه‌هاى غم‌زده مىلغزى * روى نگاه باغچه مىخوابى * * در شامگاه روشن تابستان * مىآيى از ديار پرستوها سر مىكشى ز روزنهء مهتاب * با كاروان شور هياهوها * *