سيد محمد باقر برقعى

3098

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گاه بلبل ، گاه شبنم ، گه نسيم صبحدم * مىربايند از رخ گل بوسهء رندانه را خواست تا جمع پريشان را پريشان‌تر كند * آشنا بر حلقه‌هاى زلف كرد او شانه را مطرب و معشوق و مى از ما و جنّت از شما * بيش از اين بر ما مخوان چون « گوهرى » افسانه را ميوهء دل چو از زلفت سخن گويم شب آيد * ز هجرانت بر اندامم تب آيد به يكسو گيسوان بگذار ، بگذر * قمر بيرون ز برج عقرب آيد به لب جان من است اى ميوهء دل * خوش آن ساعت كه جانم بر لب آيد فروريزم هزاران كوكب از چشم * كه باشد آن فروزان كوكب آيد حديث عشق و سرّ عشقبازى * كجا در شرح و بسط مطلب آيد نثارت گر كنم جان ، در طبيعت * حكايت از بقاى آن شب آيد شب قدر است و در هر گوشهء شهر * به گوش جان صداى يا رب آيد بيا با « گوهرى » سوى خرابات * صداى عشق از اين مكتب آيد رندى و مستى ز فيض جام خراباتيان خراب شدم * به يك پياله خراب از شراب ناب شدم چو داد پير خراباتيان مرا جامى * به خاك پاى تو آباد از آن خراب شدم خداى من تو رحيمى و عيب‌پوش ، رقيب * چو برد نام گناه از خجالت آب شدم حساب سود و زيان كار عاشقان نبود * ز فيض عشق تو آسوده از حساب شدم مرا به رندى و مستى جهان شناخته است * دگر چه باك كه رسواى شيخ و شاب شدم مرا ز چشم تو مستى بود نصيب و رقيب * در آن خيال كه من بى خود از شراب شدم ز موج گريه و توفان ديده از يم دل * به فكر ساختن خانه چون حباب شدم بسوخت جان و دلم « گوهرى » در آتش عشق * اگرچه خام بدم ، سوختم ، كباب شدم