سيد محمد باقر برقعى

3066

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فروبست و در تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد . اينك نمونه‌اى چند از نظم او : الفت دل الفت دل را چو محكم با سر زلف تو ديدم * از دوعالم غير زلفت رشتهء الفت بريدم سود بردم تا كه جان دادم پى سوداى عشقش * با گران‌جانى متاع خويش را ارزان خريدم همچو آدم از پى روى تو از جنّت گذشتم * از براى گندم خال تو از طوبى پريدم كشتى عمرم حباب‌آسا به بحر غم نگون شد * بس‌كه چون موج از فراقت پيرهن بر تن دريدم به ز زهد خشك باشد آتش تر خيز و مى ده * كاين حكايت را من از پير مغان صد ره شنيدم زان به خلّاق المعانى شهره‌ام در پيش مردم * تا كه من از هيچ ، مضمون چون دهانت آفريدم پيوند روز ازل جدا كنند چو نى ، گر كه بند از بندم * من آن نيم كه به غير از تو دل به كس بندم به ترك عشق بتان زاهدا مده پندم * كه من به غير بتان دل به كس نمىبندم حديث تلخ شنيدن از آن لب شيرين * هزار بار بود به ز شكر و قندم براى سود خريدم متاع عشق ولى * در اين معامله ديدم زيان و خرسندم چه غم ز غمزه‌كشى گر مرا كه مىدانم * دوباره زنده نمايى ز يك شكرخندم به جان دوست كه در راه دوست از سر و جان * از آن زمان كه گذشتم دل از جهان كندم چنان نمود فراق تو سخت بر من كار * كه هر زمان به رخ مرگ آرزومندم به هيچ‌چيز جدا از توام نخواهد كرد * كسى كه روز ازل با تو داد پيوندم مرا ز سيل حوادث چه غم بود « گلشن » * كه در مقابل او سخت‌تر ز الوندم