سيد محمد باقر برقعى
2905
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تعصّب كور تا دچار تعصّب كوريم * از فضيلت به زندگى دوريم دست تاريخ و دانش انسان * مىگشايد گره ز كار جهان از چه دارى غم تعصّب بيش * اندك اندك تحوّل آيد پيش گل به گلشن به ناگهان ندميد * پلّه پلّه توان به عرش رسيد هر پديده ز راه رشد و كمال * دمبهدم مىشود ز حال به حال نرسد تا به نقطهء تغيير * كى دهد دست آب را تبخير كى به مغز كسى ز راه سرنگ * شده تزريق دانش و فرهنگ هر نظامى به اقتضاى زمان * نقش سازنده داشته به جهان در چنين راه پرنشيب و فراز * نيست جز كاروان سود و نياز خيز و بنگر كه در قلمرو علم * مشكل آسان شود به صبر و به حلم زان به دست خرد شده يكمشت * در دل كهكشان سراى درشت شده كوچك جهان پهناور * اى برادر به سعى و علم بشر نتوان جز به دست علم و عمل * دوزخى بر بهشت كرد بدل نتوان با سلاح حدس و گمان * ره سپردن به كورهراه زمان زان به دنياى ما به كار و تلاش * هم ز راه تفحّص و كنكاش راه جسته خرد به عرصهء ماه * تا كه يابد به كهكشانها راه از دل سنگ آورد گندم * تا به آسايشى رسد مردم اى دچار تعصّب از سر كين * فكر نو با كهن بگويد اين : گر ببنديم ره به آب روان * رسد آن را توان به صدچندان بشكند سدّ راه بىزنهار * ره به دريا گشايد آخر كار قلّهء جستجو اين گلستان را كه گل پوشيده است * باغبان در حفظ آن كوشيده است سر به سر گلهاى رنگين و قشنگ * از تلاش باغبان بگرفت رنگ زان به گلشن لالههاى سختكوش * دمبهدم باشند در جوش و خروش تا تلاش باغبان را جان دهند * بر جداييهاى خود پايان دهند