سيد محمد باقر برقعى

3050

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى جنگل اى جنگل بزرگ من ، اين برگهاى زرد * بازيچه‌هاى بال‌وپر بادهاى سرد فردا شوند يكسره در برف ناپديد * زيبايى گشاده رخ رازهاى تو خوشرنگى نهفتهء آوازهاى تو * خسبند زير چادر يخ‌بستهء سفيد * * در شاخه‌هاى لخت تو زنگوله‌هاى تيز * گردند بر سر كفن برف اشك‌ريز افتند گاه‌گاه چو تير از كمان مرگ * آهو ، بسان كودك بىمادر و پدر تنها ، گرسنه ، كم‌رو ، گمراه دربه‌در * در برف سم و پوزه گذارد براى برگ * * اين ابرها كه روى تو هستند پوزه‌گذار * مانند كوه و درّه و درياى بالدار با گنجهاى زرّين از كان آفتاب * فردا شوند يكسره چون كيسهء سياه ريزند همچو مستان در برد و باختگاه * در دستهاى لاغر تو سيمهاى ناب * * يك روز برفهاى تو كردند زير و رو * يخها شوند آبله رخسار و زشت‌رو از ميخهاى چكمهء مرد تفنگدار * آهوى بىگناه شود زخمدار و لنگ با خون نويسد در برف سيمرنگ * بدرود ، جنگل من ! . . . خوش باش در بهار نام گل بود و سبزه بود و سرود پرنده بود * در آفتاب گرمى شادىدهنده بود بر آب و خاك باد بهشتى و زنده بود * در باغ بود كاجى ، پرشاخ و سهمگين دستى به يادگارى ، صدسال پيش از اين * بر آن درخت نام دو دلداده كنده بود * *