سيد محمد باقر برقعى

3045

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چو آغاز گردد حديث غم عشق * سرانجام اين قصّه پيدا نباشد به عشق اى دل از نيك‌نامى مزن دم * كه عاشق نديدم كه رسوا نباشد مرا بيم جان نيست در راه جانان * كه هيچم در اين راه پروا نباشد مرا جز تو يارى نباشد نگويى * كه پابند مهرت دل ما نباشد جدا از تو اى جان چه گويم كه چونم * همان به كه رازم هويدا نباشد به وصف جمالت سخن چون سرايد * كسى را چو طبع توانا نباشد چو عمر از بر من مرو باش يك‌دم * دلم در فراغت شكيبا نباشد لبم سالها دور باد از لب تو * اگر در ثناى تو گويا نباشد به جانت قسم ياد كرده‌ست « گلبن » * كه ما را بجز تو دلارا نباشد آرزوى خويشتن برمتاب از من به قهر اى ماه ، روى خويشتن * تا نسازى تيره روز من ، چو موى خويشتن از لب شيرين تو ما با شكرخندى خوشيم * خنده دور از لب مكن در گفتگوى خويشتن تا مگر بينم به كام دل رخت را آن منم * رهروى سرگشته گر بينى به كوى خويشتن تا نسازد اشك راز دل عيان در بزم غير * گريه‌ها دارم چو مينا در گلوى خويشتن تا چه كردم من كه چون شادى گريزانى ز من * اى كه مىخواندى مرا با مهر سوى خويشتن ترسم اى پاكيزه‌رو عاشق شوى بر روى خويش * كم نگر در آينه روى نكوى خويشتن نيست غم گر عاشق رسوا مرا خواندى كه من * در سر كار تو كردم آبروى خويشتن بارها گفتى كه « گلبن » آرزوى من تويى * دل بريدى پس چرا از آرزوى خويشتن