سيد محمد باقر برقعى

3025

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تأثر زبان ديگر مجال گشت و تماشا نمانده است * حالى براى ديدن صحرا نمانده است آن‌سان فسرده‌ايم كه ما را به لاله‌زار * ديگر هواى سير و تماشا نمانده است بىاعتبار گشته چنان سال و ماه عمر * كامروز را اميد به فردا نمانده است آن حال و آن نشاط و جوانى پارسال * حيفا و صد فسوس كه حالا نمانده است اى نوبهار ، خيمه به صحرا چه مىزنى * كان شادى و نشاط به دلها نمانده است آن‌سان كه قهر كرده ز دل شادى و سرور * جايى براى آشتى ما نمانده است بىمشتريست گوهر بازار مردمى * چيزى به دست مردم دنيا نمانده است اى دل مرنج از غم غوغاى روزگار * جايى برون ز فتنه و غوغا نمانده است بشكافت آفتاب سحر ، تيره‌ابر و گفت * يزدان بشر اهرمنان وا نمانده است دستى زنيم و پاى كه جانى بدر بريم * چندان رهى به ساحل دريا نمانده است « كيوان » طمع مبر كه به دنياى نو ، وفا * آيين كهنه‌ايست كه برجا نمانده است به اميد تو اى خرمن گل اينجا ، بر بوى تو مىآيم * تنها به خيال تو ، در كوى تو مىآيم موى تو دلاويز و موى تو عبيرآميز * سوگند به موى تو ، بر بوى تو مىآيم عمريست كه دور از تو مىسوزم و مىسازم * پروانه‌صفت گرد ، مشكوى تو مىآيم مهر تو به دل دارم ، اى ماه كمان ابرو * سرگشته به دنبال ، ابروى تو مىآيم اى قبله‌گه آمال ، رو سوى تو خواهم كرد * تو سوى كه خواهى رفت ، من سوى تو مىآيم اى آهوى بىآهو ، اى صيد گريزنده * دنبال دو چشمان ، آهوى تو مىآيم اينجا نه به خود آيم ، جادوى ترا نازم * پيوسته به تأثير ، جادوى تو مىآيم اى پشت و پناه من ، اميد به تو دارم * تنها به اميد تو ، در كوى تو مىآيم با موى تو خواهم گفت ، اسرار پريشان را * آشفته به دنبال ، گيسوى تو مىآيم