سيد محمد باقر برقعى

3015

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

طبع سخن‌دان فاش مىگويم غمت آسايش جان من است * قامتت سرو من و رويت گلستان من است خانهء قلبم حريم عشق راحت‌بخش توست * شام ، زلف سايهء روز پريشان من است سختگيريهاى تو جانم به لب آورده ليك * آنچه را سستى نباشد عهد و پيمان من است بر من و بر عشق من بىاعتنايى تا به كى * آخر اين بىاعتنايى دشمن جان من است درد قلبم را پزشكان پرخطر دانسته‌اند * ليك عنّاب‌لب لعل تو درمان من است گرچه رسواى جهان گشتم به شيدايى ولى * پاك چون برگ گل روى تو دامان من است گر خلافى شد خلاف از حسن طاقت‌سوز توست * ور خطايى شد گناه از عشق سوزان من است يك‌دو ماهى سوختم در آتش بيداد دوست * ليك تقصير من و جان پشيمان من است آنچه « كيوان » قيمتى دارد به پيش چشم يار * روح حساس من و طبع سخن‌دان من است قطعه عيد بر آن كسى مبارك باد * كه دل خلق از او بياسايد آنكه در راه شادمانى خويش * بر غم ديگران بيفزايد دامن حرمت كسان ندرد * دامن خود به بد نيالايد آنكه بر روى مردمان فقير * به حقارت نظر نفرمايد هركسى خير خلق مىخواهد * گر كند افتخار مىشايد نيك‌بختى بود سزاى كسى * كه به‌جز كار نيك ننمايد