سيد محمد باقر برقعى

3009

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مىدود در جام چشمانش مىچكد بر خاك . * سادگى در چهره‌اش پيداست ، گاه يك لبخند مىدهد در آسمان گونه‌هايش گرم غنچهء آزرم . * گاه ابر تيرهء اندوه بر جبينش مىكشد دامن ، سر فرومىآورد ناشاد چون نهالى نرم و نازك تن در گذار باد . * زندگى زيباست ساده و مغموم چون غزالى در كنار چشمه‌اى ، در خلوت جنگل مانده از ديدار جفت گمشده محروم ، ديده‌اش از انتظارى جاودان لبريز . * در بهارى سرد مرغ زيبايى نشسته شادمان بر شاخهء اندوه سادگى افتاده همچون شبنمى از ديدهء مهتاب بر سكون حيرتى خاموش بر عقيق بوتهء اعجاب ، زندگى چون كودكى تنهاست ساده و غمناك ، زندگى زيباست .