سيد محمد باقر برقعى

3007

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شادى مرغ اندوه ، در من خاموش * ديرگاهيست آشيان دارد گاه پرواز شعله‌اى در سر * گاه ناخن به تار جان دارد * * همدم و همنشين و يارم او * سبزه و آب و آسمانش من ، او ز سوز نهان من سيراب * تشنهء آتش نهانش من * * گرچه گويند : - رفتنت از دل * جان افسرده را سبك‌باليست نه خدا را ، مرو ، مرو بىتو * تا ابد آشيانه‌ات خاليست . شب در بيابان شب از هر سو هجوم ديو و خاموشى : كمين گرگ در چشمان مشعلها و مشعلها به گرد سفرهء سورى نگهبانند چه دلگرم است و بىپروا شبان در حلقهء گرگان وقاحت را تمام روز در بازو تبختر را تمام باد در غبغب شقاوت را تمام حيله در دندان بلاگردان اين « با گرگ عشرت » گوسفندانند حوادث با همه آزادگى دارند با شب عهد در كتمان اين بيداد نه طوفان زمين بر آسمان دوزى نه سيل عاصى بنيان براندازى نه ، قهرش را بنازم ، زلزله دارد سر قهرى و گرگان در پناه خنده چوپان خداوند بيابانند