سيد محمد باقر برقعى
3003
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
درود بر شب ! نهان شد روز در اعماق گيتى * بيا اى شب تو را گيرم در آغوش در آغوشت بگيرم تا دم مرگ * نمايم روز را يكسر فراموش * * بيا اى شب نهان از ديدهء روز * ببويم عنبرين موى سياهت كشم بر ديدگان دردمندم * به جاى سرمه گرد و خاك راهت * * بيا اى مايهء آسايش جان * كه من بيزارم از روز جفاكار تو هر اندازه با ما مهربانى * جفاكار است بر ما روز مكّار * * تو با تاريكى خود مىنمايى * فروزان اختران آسمان را از اين درياى ژرف لاجوردى * برون آرى درخشان گوهران را * * و ليكن روز با نور و فروغش * كند تاريك يكسر جان ما را در اعماق زمين پنهان نمايد * فروزان كوكب وجدان ما را * * تويى آن آرزوى جاودانى * كه ما را مىبرى تا بام هستى كنى ز آلودگيها جان ما را * دهى در دست ما جام الستى * * و ليكن روز مغرور سبكسر * كشاند دم به دم ما را به پستى برد در دخمههاى تنگ و تاريك * به زندان غرور و خودپرستى * * تو سرتاپا سكوت جانفزايى * سكوتى كاندر آن باشد زبانها سكوتى ناقل صوت ملائك * كه مىخوانند اندر آسمانها * * و ليكن روز سرتاپاست فرياد * كه خيزد از جفا و جور بيداد ز سويى نالهء جان كندن صيد * ز ديگر سو ، غريو تير صيّاد * *