سيد محمد باقر برقعى
2997
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آسوده نيست هيچكس از آتش سوزان جنگ آسوده نيست * آهن ، آرى با همه سختى ، ز زنگ آسوده نيست خار ، مىپيچد به دست و پاى اوج گردباد * انقلاب ، از نيش آزار فرنگ آسوده نيست نيست جاى خواب سنگين ، آسياب آسمان * گر فلاخن ، بسترى گسترد ، سنگ آسوده نيست در هياهو ، دشمن از غفلت ، به مقصد مىرسد * در صداى آب ، از دشمن پلنگ آسوده نيست نعل در آتش بود اين چرخ را از آفتاب * سركشان را يكنفس ، دل بىدرنگ آسوده نيست آبرو را اعتبارى نيست ، خودآرا مباش * گل ز بيم دستبرد آب و رنگ آسوده نيست گوهر توحيد را آسان خريدن ، مشكل است * هيچ غوّاص ، از غم زخم نهنگ آسوده نيست ! گم مىشود زندگى ، در هرزهآباد هوس گم مىشود * كاروان رفته را ، بانگ جرس گم مىشود آتش عشق ، از فراق يار ، در خاكستر است * نالهء جانسوز بلبل در قفس گم مىشود نقد عمر ما كه دستاورد روز حرمت است * در شب ، از درگيرى چندين عسس گم مىشود هر نفس ، گوياترين خطيست از حق ، اى دريغ * حرف حق ، در خطّ طومار نفس گم مىشود آرزوهاى هواپرورد ، از كف مىرود * موج دريا را حباب از دسترس گم مىشود