سيد محمد باقر برقعى
2241
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پرتو خورشيد چو خور از خاوران پرتو برافكند * ز زر بر روى گيتى زيور افكند هنوز از كوه رخ ننموده خورشيد * به گردون پرتو زرّين درافكند فروغ مهر گويى بامدادان * ميان خرمن ابر آذر افكند چنان كاندر شب جشن سده ، مُغ * به گرد آورده هيزم اخگر افكند و يا بافندهء ديباى زربفت * به تار سرخ در پود زر افكند بسان تفته آهن ماند آن ابر * كه اندر كورهاش آهنگر افكند و يا چون زرّ سرخ تاب داده * كه اندر بوته دست زرگر افكند به ديبه سرخ ماند دامن كوه * بدان تابش كه مهر از خاور افكند خروس از شادمانى بانگ برداشت * به گردون بانگ شادى اندر افكند چو خوبان بهشتى شاخ بادام * پرند سيمگون اندر برافكند بهشتى جامهاى از سرخ ديبا * درخت ارغوان بر پيكر افكند اقاقى باز گل بر گردن آويخت * شقايق باز مى در ساغر افكند هزار آوا ميان گلستان باز * نوايى دلكش و جانپرور افكند يكى مرغ اين سخن با او همىگفت * كز آن در باغ شورى ديگر افكند كه گر گل در گلستان سر برافراخت * بنفشه از چه در بستان سر افكند « صبا » اين چامه را زان مرغ آموخت * به نوك خامهاش در دفتر افكند بهاريه بهار آمد بهارى نغز و نيكوى * پر از لاله شده هر دشت و هر كوى گل سورى به باغ اندر شكفت است * شتابيد از براى ديدن اوى فزايد جان به گاه نوبهاران * كنار جويباران شستن روى خوشا گاه سپيدهدم به بستان * بنفشه دسته كردن بر لب جوى روان تازه بخشد شامگاهان * ميان باغ هر شب بوى شببوى اگر روزى به راغ اندر خرامى * سپر غم آيدت تا روى زانوى چرد اندر ميان لالهها رنگ * چمد اندر ميان سبزه آهوى ز خاك باغ ، بوى مشك خيزد * نشستن چند اندر كاخ و مشكوى