سيد محمد باقر برقعى

2221

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

حكم عمر در حريم حرم دوست پناهم دادند * شكر ايزد كه در اين دايره را هم دادند بىخبر از دل و بيگانه ز خويشم كردند * تا مىِ عشق و جنون گاه‌به‌گاهم دادند شرح شيدايى دل را به جبينم ملكوت * با خط خوش بنوشتند و گواهم دادند تا به آتش بكشم كالبد خاكى را * عشق و دلدادگى و سينه و آهم دادند اين خطوطى كه به پيشانى من مىبينى * حكم عمر است كه هر هفته و ماهم دادند پاىِ دل بعد ره جان جهان را پيمود * تا به سرمنزل مقصود پناهم دادند از بدِ حادثه بىشبهه امان يافته‌ام * چون نجات از بن زندان گناهم دادند تا كه بر جاى بود نام و نشانم چون كوه * چه غم اى دل كه ز كف چون پر كاهم دادند « صارمى » فكر چه دارى ، به چه مىانديشى ؟ * ساكنان حرمش عزّت و جاهم دادند