سيد محمد باقر برقعى
2217
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
انتظار اى كه بردى دين و دل با يك نظر از ما ، بيا * وى كه بر پا كردهاى در جسم و جان غوغا ، بيا اى كه با يك غمزه كارم ساختى در عاشقى * وى كه جانم سوختى با عشوهء بى جا ، بيا من كه عمرى لاف رندى مىزدم اندر طريق * در ميان خلق عالم گشتهام رسوا ، بيا آتش عشق تو راه گفتگو بر ما ببست * از زبان افتادهام چون مردم شيدا ، بيا سالها با اهل دانش داد بينايى زدم * در پىات افتادهام چون بىسر و بىپا ، بيا من نفهميدم چه مقصد باشدت در دلبرى * هرچه باشد دلبر نازكدل زيبا ، بيا گر كه مىخواهى به راهت جان و تن قربان كنم * تا نفس باقيست قربانت همه جانها ، بيا « صابر » اندر انتظارت روز و شب خون مىخورد * اى سراپا باعث خون خوردن و خونها ، بيا