سيد محمد باقر برقعى
2215
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هو يا على من عاشق و ديوانهام ، هو يا على هو يا على * از خويشتن بيگانهام ، هو يا على هو يا على چون شمع سوزم روز و شب بر طلعت زيباى تو * بر شمع تو پروانهام ، هو يا على هو يا على گشتم اسير مهر تو اى پادشاه عدل و دين * من جان و تو جانانهام ، هو يا على هو يا على از هجر رويت سوختم وز تو وفا آموختم * من حاجب اين خانهام ، هو يا على هو يا على تو پاسدار عترتى تو رهنماى عصمتى * در ره روى مردانهام ، هو يا على هو يا على كس نيست با تو همقرين اى خسرو دنيا و دين * پر كن ز خود پيمانهام ، هو يا على هو يا على « صابر » در اين ماتمسرا مىگفت هر صبح و مسا * در مهر تو ديوانهام ، هو يا على هو يا على باب جفا كاش نمىشدم بتا با تو نگار روبهرو * كاش نديده بودمى آن خطّ و خال و زلف و مو كاش به عمر خويشتن ره نبدم به كوى تو * تا نشدى نصيب من فرصت بحث و گفتگو دين و دلم ربودهاى درد و غم فزودهاى * باب جفا گشودهاى اى صنم بهانهجو من كه به راه عشق تو هستى خويش دادهام * از چه كنى ترش همه در بر من تو خلق و خو پيش رقيب مىكنى سرزنش و ملامتم * مىبريم به هركجا حرمت و عرض و آبرو حيف نباشد اى صنم از تو پرىرخى جفا * نقص نباشد اى پرى جور ز گلرخى نكو مهر و صفا نديده كس از طرف پرىرخان * بيهُده رنج خود مده پاى بكش ز جستجو جرم تو « صابرا » چه بود كاين همه بردهاى ستم * جز به پيش فتادهاى شهر به شهر كو به كو