سيد محمد باقر برقعى
2206
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فراز قلهء مهتاب ، اى ستاره بتاب * كه از فروغ تو چشم سحر فروزان است شراب مهر تو مىجوشد از پيالهء صبح * دلت چو خانهء خورشيد پرتوافشان است حضور سرخ سحر بىتو نيست نورانى * تجلّى تو به هفت آسمان نمايان است اگر گلاب غزل هديه آورد « صائم » * عجب مدار كه اين ارمغان كاشان است نرگس ناز بازآ و بازآور محبّت را به جانم * بنشين و بنشان شعلهء سوز نهانم اى گل كه باشد هر نگاهت نرگس ناز * در باغ چشمانت هزارِ نغمهخوانم دل را به سير بوستان جانا چه حاجت * تا سنبل زلف تو باشد بوستانم بر دامنم تا سنبل تر مىنشانى * بر سنبلت اشك محبّت مىفشانم اى گل كه مشتاقى ببينى يار ما را * ديدم اگر او را سلامت مىرسانم « صائم » اگر پيدا شود زيبا غزالى * ملك غزل را شهريارى مىتوانم بلور اشك زيبا غزال دشت جان ، يار گلآواى منى * در بزم شيرين « سخن » شور غزلهاى منى بر شاخسار شعر من ، آيينهها گل مىكند * تا اى فروغ آرزو يار گلآواى منى اى تكچراغ عمر من ، در شام سرد زندگى * مهتاب شادىآفرين ، گلخند رؤياى منى من گر تو را خواهم به جان چندان نمىباشد عجب * امّا تو را باشد عجب كاينسان پذيراى منى اى چشمهء چشمان تو ميخانهاى آتشفروز * در صبحگاه آرزو خورشيد ميناى منى جز در بلور اشك غم « صائم » نبيند روى خود * با آنكه اى آرام جان آيينه سيماى منى