سيد محمد باقر برقعى
1527
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
الهى اشك عذر از ديده جاريست * ترحّم كن به چشم اشكبارم نظر بر حال زارم كن كه جز تو * ندارد كس خبر از حال زارم الهى عزّت و خوارىست از تو * مگردان پيش چشم خلق خوارم الهى گر كند غم بر دلم روى * تويى در خلوت دل غمگسارم يقين دارم كز اين گرداب هايل * رهاند رحمت پروردگارم الهى ناتوانم كو توانى ؟ * كه شكر لطف احسانت شمارم الهى تا نسيم رحمت توست * ز غم بر چهره ننشيند غبارم مگر عفو تو گرداند مرا پاك * كه سر از شرمسارى برنيارم « رسا » بر شاعرانم فخر اين بس * كه مدّاح شه والاتبارم گداى آستان پور موسى * كه خاك اوست تاج افتخارم به خويم جز رضاى او كه باشد * رضاى او رضاى كردگارم طفل يتيم مگر طفل يتيمى مىكند ياد از پدر امشب * كه خواب از شوق در چشمش نيايد تا سحر امشب پناه آورده در ويرانه امشب طاير قدسى * كه از بىآشيانى سركشد در زير پر امشب چه شد ماه بنى هاشم ، چه شد اكبر ، چه شد قاسم * سكينه بىپدر گرديد و ليلا بىپسر امشب شهيدان را فتاده در ميان خاك و خون بينى * يتيمان را ميان خيمه زار و خون جگر امشب به روز قتل شه گر آيهء « وَ اللَّيْلِ » شد پيدا * ز سر شد آيهء « وَ الشَّمْسِ » هر سو جلوهگر امشب نگاهى اى امير كاروان سوى اسيران كن * كه خواهر بىبرادر مىرود سوى سفر امشب « رسا » را از در احسان مران اى خسرو خوبان * نثار خاك راهت جان كند با چشم تر امشب