سيد محمد باقر برقعى

1522

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى چون پدر به بيشهء هستى ، شير * دست تو حامى علم و شمشير باب تو را كه دست خدا گويند * دست خداى بود و سزا گويند آنان كه از تو مدح و ثنا گويند * هرگز نه از عليت جدا گويند دست تو را كه دست على دانند * دست خداى لم‌يزلى دانند اى پيكر تو ، ماه بنى هاشم * رويت چراغ راه بنى هاشم فرمانده سپاه بنى هاشم * همچون حسين ، شاه بنى هاشم در جلوه رشك پرتو مهتابى * آرى ، تو آفتاب جهان‌تابى باريد بر تن تو در آن ميدان * تير عدو سريع‌تر از باران آبى كه داشت نرخ و بهاى جان * چون اشك كودكان همه شد ريزان ازبس‌كه تير خورد به چشم مشك * گرديد چشم مشك تهى از اشك بودند كودكان ز عطش بىتاب * رفتى سوى فرات كه آرى آب لب‌تشنه بودى و نشدى سيراب * ياد آمدت ز تشنگى احباب لب‌تشنه از شريعه برون رفتى * خود با دلى چو لجّهء خون رفتى دائم سكينه داشت نظر بر در * تا تر كند ز آب لب و حنجر دردا كه كرد پستى آن لشكر * جاى لب سكينه زمين را تر هم آب ريخت روى زمين هم خون * حال سكينه بود ندانم چون اى درگذشته از سر دست و سر * افكنده زير پاى فرس پيكر هستند جنّ و انس و ملك يكسر * چشم‌انتظار لطف تو در محشر « رزّاقى » است و لطف فراوانت * در دست اوست گوشهء دامانت