سيد محمد باقر برقعى
1520
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چو آن خال سيه ديدم بر آن رخسار آذرگون * اگر اسپند در مجمر نمىكردم چه مىكردم اگر در خواب با يار بهشتى روى كوثر لب * حديث از جنّت و كوثر نمىكردم چه مىكردم ز سوز قلب و تاب دل فتادم دوش در آتش * اگر بستر به خاكستر نمىكردم چه مىكردم ز سوز قلب و تاب دل فتادم دوش در آتش * اگر بستر به خاكستر نمىكردم چه مىكردم به استقبال شعر نغز « يغما » گفت « رزّاقى » * « گر از خون چشم و دامن تر نمىكردم چه مىكردم » بردبارى يكى ميخ در كهنه ديوار ديدم * شب و روز مشغول خدمتگزارى گهى جاى او بود ، ديوار مطبخ * گهى در اتاق و كنار بخارى اثاثيه گاهى سبك گاه سنگين * همه مىكشيدند از آن سوارى نه فرهاد كز درد يك تيشه خوردن * مر او كارش افتاد با جانسپارى نه شيرين كه از شدّت ناز و غمزه * فراموش گشتش ره و رسم يارى نه مانند مجنون كه از عشق ليلى * شد از شهر سوى بيابان فرارى نه مانند ليلى كه در راه مجنون * نبودش به شايستگى پايدارى نه پروانه كز شعلهء عشق شمعى * پروبال سوزد پى جاننثارى نه چون شمع روشن كه از بىثباتى * سحر بسپرد محفلى را به تارى چو كوه گران پايبند زمينها * برى از سبك روحى و بىقرارى فراوان خورد بر سرش سنگ و آهن * مكرّر زنندش كتكهاى كارى به هر پايه بر سر زنندش فزونتر * فزونتر كند قوّت و پافشارى خوش است آنكه از ميخ گيريم عبرت * همى سر نپيچيم از بردبارى ز « رزّاقى » اين قطعهء نغز ماند * دب دوستان را همى يادگارى