سيد محمد باقر برقعى
1514
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ياد دارى ؟ وه ، كه باهم چه مهربان بوديم * هر دو باهم چو جسم و جان بوديم ياد دارى چه سالهاى دراز * با تو بودم انيس و محرم راز يادبود من و تو بسيار است * دلم از يادبود ، بيمار است شد فراموش ، يا كه يادت هست ؟ * كز نگاهم تو مىشدى سرمست ؟ چشم من ، مايهء حيات تو بود * شاه عشقم هميشه مات تو بود مىشدى گاه خيره بر رخ من * مىنمودى خطاب فرخ من ؟ ياد دارى تو هم چه شبهايى * مىكشيدى ز درد تنهايى خواب از چشم تو فرارى بود ؟ * درد تو درد بىقرارى بود چون نبودم كنار بستر تو * تا ببوسم دو نرگس تر تو تا سحرگاه گريه كار تو بود * خونفشان چشم اشكبار تو بود صبحگاهان كه مىشدم سويت * بود آشفته چشم و گيسويت ترجمه از آثار لامارتين شاعر شهير انزواى عزيز گاه ، بر روى دامن كوه * آن زمانى كه مىرود خورشيد در پس كوه ، با هزار شكوه * مىنشستم به زير سايهء بيد با تن خسته خاطرى نوميد * نظرم همچو ديدهء شهباز همه جا ، كنجكاو مىگرديد * درهء سبز و هرچه چشمانداز پيش او بود ، با ولع مىديد * هردمى رنگ تازه مىپوشيد رودى از درهء مجاور من * همچو مارى به خويش مىپيچيد بسترش گاه سبزه بود و چمن * گاه از روى سنگ مىغلطيد گاه ، آرام گشته ، مىخوابيد * آن طرف بركه آب نيلىرنگ همچو درياچه باشكوه تمام * منعكس كرده آسمان قشنگ خواب رفتهست ساكت و آرام * ماه ، آنجا برآيد از پس بام