سيد محمد باقر برقعى

1503

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به‌سوى حيات اى ابرهاى معجزه ، توفان بياوريد * يك‌مشت خاطرات پريشان بياوريد يك كاسه از طراوت آن دستهاى سبز * يا از گلوى تشنهء باران بياوريد اى بادهاى غم‌زده ديگر دلم گرفت * بويى ز خاك پاى شهيدان بياوريد * * گفتيد با تمام وقاحت به آسمان * بر سفره‌هاى خالى ما نان بياوريد باآن‌همه ستارهء روشن كسى نگفت * من سيب سرخ دارم و ايمان بياوريد اى كوچه‌هاى سنگى بن‌بست ، حاليا * چرخى زنيد و رو به خيابان بياوريد * * من مىروم به سمت صميمانهء حيات * آيينه ، شمعدانى و قرآن بياوريد پس با تمام حنجره‌ام جار مىزنم * ايمان به انتهاى زمستان بياوريد يك شروه سكوت شب ، پنجره‌ايست رو به تنهايى * من همدم خلسه‌اى اهورايى فانوس قديم ماه آويزان * در دست فرشته‌اى تماشايى يا ساعت ماه رو به آيينه * با ثانيه‌هاش در صف‌آرايى ارواح براى چاه مىخواندند * يك شروه سكوت با هماوايى يا سايه سراغ كوچه‌اى مىرفت * با اين دل‌خسته پاى هرجايى من بودم و روح خويشتن با من * هم‌صحبت صخره در شكيبايى زندانى لحظه‌هاى ترديدم * بااين‌همه جادهء معمايى زخم هزار آواز بر چهرهء تكيدهء تقويم بنگريد بر گريه‌هاى روز بر ناله‌هاى شب *