سيد محمد باقر برقعى
1494
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يك جرعه از نگاه تو صد مست مىگرفت * آن خانمان به باد دادهء اهل خواب كو ؟ مشتاق يكدو گام ، عبور از ستارهام * پايى كه بود گردنهها را جواب كو ؟ از تنگناى اين شب سنگى دلم گرفت * راهى بهسوى دهكدهء آفتاب كو ؟ ما زودباوران ، به دروغ آشناتريم * از خير هرچه آب گذشتم ، سراب كو ؟ عشق يعنى آتشافروزى به باغ عشق آمد ، مهربانى زنده شد * يادمان باشد جوانى زنده شد عشق آمد ، خامسوزيها گذشت * روزگار تيرهروزيها گذشت عشق آمد ، تا سحر زيبا شود * رو به دلها روزنى پيدا شود عشق آمد عاشقيها پا گرفت * كار مجنون بازهم بالا گرفت عشق آمد ، با همه دشوارىاش * تيشه خونآلود شيرينكارىاش عشق آمد ، سنگ هم گلپوش شد * خار صحرا بهترين آغوش شد عشق آمد ، تشنه ، از دريا گذشت * هم ز دست خويش بىپروا گذشت عشق آمد ، از قنارى گفت و خواند * داغ زخم يك گلو در سينه ماند عشق آمد ، لالهگون شد آب رود * خون مگر باريده از ابر كبود عشق آمد ، خويش را معنا كند * نان و آب تازهاى پيدا كند عشق يعنى آتشافروزى به باغ * عشق يعنى سينهسوزيهاى داغ عشق يعنى حرمت آيينهها * دل زدودن از غبار كينهها عشق يعنى غمزهء مى در سبو * غلغل انديشه در آواز هو عشق يعنى پله ، پله كاستن * مثل شمعى خويش را آراستن عشق يعنى زخم بر تن كردن است * زخم يعنى بهترين پيراهن است زخم گفتم ، نى پر از آواز شد * زير پلكش چشمهء خون باز شد عشق يعنى بىكفن زيباتر است * اين زبان از هر زبان گوياتر است عشق يعنى جان شيرين باختن * پس به روى نيزه منزل ساختن عشق يعنى تابش خورشيد يار * عشق يعنى ميوه دادن روى دار عشق يعنى سادگى ، افتادگى * عشق يعنى معنى آزادگى عشق با ما هست و از ما دور نيست * عاشقيم ، امّا كسى منصور نيست