سيد محمد باقر برقعى

1489

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تا بوده است اهل حِرَف كامران نگر * تا بوده است اهل ادب را دژم ببين سعدى ميان خيل جهودان به كار گل « 1 » * حافظ وظيفه‌خواه ز مير عجم « 2 » ببين بىبرگى « بهار » خداوند ملك شعر * در برگ‌ريز عمر ز فقر درم ببين از فرّخى و عسجدى و انورى مپرس * اقبال و دهخداى به دام الم ببين قزوينى اوستاد محقّق دمى نگر * مخدوم بىحواشى و خيل و خدم ببين ور گويدت كسى كه به معنى گراى ، گوى * معنى بدون مادهء نامنتظم ببين وين‌قدر عبرت ارنه بسنده است مر تو را * رو از صمد بتاب و جمال صنم ببين « از دور بوسه بر رخ مهتاب زن » به وهم * ويران سراى خويش چو باغ ارم ببين در بارگاه خاطر خود شاه باش ليك * همواره پشت از غم ايّام خم ببين كن نوكرى دولت و رو در پى ادب * نقش سفه به ناصيهء خود رقم ببين تا زنده‌اى به سختى و تحقير خو بگير * وز بعد مرگ نام نكو دم‌به‌دم ببين فضل و ادب به كشور ما سخت بىبها است * عمر عزيز و پند پدر مغتنم ببين بهر معاش خويش بخوان درس ديگرى * وقت فراغ دفتر شعر و حكم ببين

--> ( 1 ) - اسير فرنگ شدم در خندق طرابلس با جهودانم به كار گل بداشتند . . . يكى از رؤساى حلب بر حال من رحمت آورد و به ده دينار از قيدم خلاص كرد . ( باب دوم گلستان ، چاپ فروغى ، ص 45 ) ( 2 ) - به سمع خواجه رسان اى نديم وقت‌شناس * به خلوتى كه در او اجنبى صبا باشد لطيفه‌اى به ميان آر و خوش بخندانش * به نكته‌اى كه دلش را بدان رضا باشد پس آنگهش ز كرم اين‌قدر به لطف بپرس * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد ؟ ( ديوان حافظ ، چاپ قزوينى ، ص 365 )