سيد محمد باقر برقعى

1487

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

وصف الحال در راه علم ، عمر هدر كردم * از لذّت حيات گذر كردم تن بهر كسب فضل بيازردم * جان پيش حادثات سپر كردم دوران كامرانى و عشرت را * در محنت و عذاب بسركردم در درس و بحث روز به شب بردم * در كار علم شام سحر كردم بس ديده و شنيده كه بنوشتم * بس خوانده و نوشته ز بر كردم ياران به كوى سيمبران و من * كنج كتابخانه مقرّ كردم چون راهبان ز دهر كران كردم * چو جوكيان ز عيش حذر كردم هر علم را كه نيك بيامُختم * آهنگ كسب علم دگر كردم بيست و سه سال عمر بدين‌ترتيب * در راه علم پاى سپر كردم بحبوحهء جمال و جوانى را * با دست خويش خاك بسركردم كوشيدم آن‌قدر كه به استحقاق * خود را به نام نيك سمر كردم گفتم كه كاخ عزّت من برجاست * گر كاخ عمر زير و زبر كردم ليكن چو وضع خويش بسنجيدم * بر وضع ديگران چو نظر كردم ديدم كه پست‌تر از ياران * من مانده‌ام چو نيك شمر كردم دانش به ملك جم نخرد كس ، من * آوردم اين متاع و ضرر كردم رو فكر چاپلوسى و رندى باش * اين است راه راست خبر كردم رنج درون چون گاو چشم‌بسته ، من از بام تا به شام * در گردشم و ليك مدامم به‌جاى خويش چنبر به بال و بار به دوش و دهان به بند * ظلمت به پيش و بيم زوال از قفاى خويش يا رب چه كرده‌ام ، كه چنين آفريدىام * وافكندىام به گوشهء محنت سراى خويش گفتى : الست ؟ روز ازل گفتمت : بلى ! * گويى به جان خويش خريدم بلاى خويش چون است ديگران همه آزاد و من به بند * عدل است يا كه گام زدن بر هواى خويش آزادى و تساوى ، دادى به ديگران * كردى نصيب من همه رنج و عناى خويش وز جمله اين بتر كه نيارم ز بيم ، گفت * رنج درون خويش مگر با خداى خويش