سيد محمد باقر برقعى

1480

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دفتر عبرت فغان زين واژگون طاق زبرجد * كه جورش وافر است و رنج بىحد نشاطى فانى و تيمار دايم * سرورش نادر و اندُه مجدّد سماك رامحش با سعد ذابح * چو رمح خطّى و سيف مهنّد از اين سوزان ، روان پير و برنا * وز آن خونين درون شيخ و امرد نه ترس آهنين مانع از اين ترس * نه رويين جوشن و درع مزرّد ز چيره‌دستى كف‌ّالخضيبش * كه آلايد به خون اهل دل يد نه با زر مىتوان رستن نه با زور * نه طبعش جيش و نه جند مجنّد زمانه دفترى باشد ز عبرت * در آن اخبار مرفوع است و مسند در نكوهش جهل ( چند بيت از يك چكامه ) متاع كذب كه دارد در اين زمانه رواج * مباد يا رب آزاده‌اى بدان محتاج تميز نيز در ابناء روزگار نكوست * كه تا همىبشناسند شمس را ز سراج گمانم آنكه نشد باورش ندانستم * كه درد جهل ندارد به‌هيچ‌روى علاج طبيب اگر دل بيمار را همىجويد * دواى تلخ بنوشاندش براى مزاج