سيد محمد باقر برقعى

1461

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چون‌كه شنيد اين سخن آن صنم ماهروى * گفت نگر اين زمان چهرهء من روبه‌روى چند چو بيوه‌زنان كرده به پا هاىوهوى * شكوه ز دور زمان لابه‌كنان ياوه‌گوى آخر از اين هاىوهوى يك‌نفسى شرم دار * ز دست مشتى دنى ملت ايران‌زمين گشته ضعيف و زبون جان‌به‌سر و دل غمين * كجا دليران كار مردم با عزم و كين شيردل و سر به كف صفدر و چين در جبين * نه چون شما مردمى چون بيوه‌زن اشكبار به كنج ميخانه‌ها شكوه ز دور زمان * كجا نمايد اثر در دل اهريمنان اشك كباب ار چكد بر رخ آتش عيان * زبانهء او شود بيشتر آتش‌فشان چيره شود خصم دون در بر مظلوم زار * مام طبيعت اگر طفل ضعيف آورد طفل سيه‌بخت را مىدرد و مىخورد * شير نگشتى اگر گرگ تو را مىدرد خصم ضعيف است او طفل قوى پرورد * لقمه بلاشك شود طعمهء بر لقمه‌خوار خيز كه تا مىچكد بر سر نرگس گلاب * لشكر فصل بهار كرده به پا انقلاب تازه به بستان كنيم دورهء عهد شباب * زنيم با گلرخان يك‌دوسه جامى شراب كه خندهء ما زند بر دل دشمن شرار به مناسبت بازگشت جريده‌نگاران ايرانى از لندن خيرمقدم اى مديرانى كه لندن ديده‌ايد * بارها روى بوين و شكل ايدن ديده‌ايد گاه اندر مجلس دعوت گهى اندر كلوب * رسم آزار و ستم فنّ دريدن ديده‌ايد بوق استعمار را با گوش خود بشنيده‌ايد * همچو زالو خون مظلومان مكيدن ديده‌ايد سروران و رهبران شرق را در آن ديار * زير شولا چون گل مولى خزيدن ديده‌ايد هندى و مصرى و آفريقايى و ترك و عجم * يوغ استعمارخواهان را كشيدن ديده‌ايد در كنار رود « تايمز » در بر سوداگران * نفت را بفروختن طرز خريدن ديده‌ايد از براى بردن ميراث جمعى ناتوان * شرقيان را سر ز گردنها بريدن ديده‌ايد در ميان قصرهاى باشكوه و پرجلال * تارهاى عنكبوتان را تنيدن ديده‌ايد آنكه در مشرق زند لاف خداوندى و زور * دست دربر نزد بيگانه خميدن ديده‌ايد تا نمايد كاخ دين احمدى را واژگون * شيخ را با كافران گفت و شنيدن ديده‌ايد