سيد محمد باقر برقعى
773
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
غوغاى بىحاصل ديدى آخر آن صنم سيماى سنگيندل چه كرد ؟ * از فراقش با من اين غوغاى بىحاصل چه كرد ؟ ياد دارى ازدحام خلق و استيلاى عشق ؟ * بر من دلداده در آن ورطهء حايل چه كرد ؟ ديدى از ابراز اين راز نهان ، آخر به من * چشمزخم روزگار از حال من غافل چه كرد ؟ آخرم از ننگ پيوند اى دل آگاهيت نى * بر تن مقتول عشقش خنجر قاتل چه كرد ؟ شعلهء شوقى كه از شمع رخش بر من گرفت * وه كه از آن شعله ، اين پروانهء مقبل چه كرد ؟ ناز پرورد مرا دارد رقيب اندر كنار * يا رب از نيرنگها آن زشت ناقابل چه كرد ؟ تا مر آن شهباز نازش در كنار آمد ز ناز * با همه جهل آنچنان انديشهء كامل چه كرد ؟ ما به غرقاب فنا افتاده « پروين » مدّعى * با حريف فتنهجو آيا در آن ساحل چه كرد ؟ بلاى مژه ديدى اى دل كه دگر يار ز ما ياد نكرد * هيچ اثر بر دلش اين ناله و فرياد نكرد ؟ ! دام مرغ دل ما طرّهء او شد بنگر * طايرى را كه ز بند غمش آزاد نكرد سينهام چاك شد از تير بلاى مژهاش * چون مداواش به تير دگر افتاد ، نكرد مىندانم كه ره عربدهجويى ز كه يافت * رحم گويى گذر اندر دل استاد نكرد تا همين شيوه ز طرّارى زلفين آموخت * چه ستمها به من غمزده بنياد نكرد تا برافروخت رخ او ، آتش عشقش به تنم * شعلهور گشت كه ديدى تو چه بيداد نكرد درد دل دى به بر پير خرد مىگفتم * غير درمان وصالش دگر ارشاد نكرد خانهء صبر به پا بود تو ديدى « پروين » * منهدم ساخت به يك غمزه و آباد نكرد