سيد محمد باقر برقعى

756

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

من كه از دست درد بىتابم * چون شب آيد نمىبرد خوابم دكترش آن زمان معاينه كرد * داد تشخيص و كرد پيدا درد گفتش از درد گرچه محزونى * علّتش اين بود كه كم‌خونى نسخه‌اى را نوشت و داد به او * گفت فورى برو پى دارو سوزن و حَبّ و قرص و كپسول است * لازم السّاعه چل تومن پول است بهر شام و ناهار دستورش * داد دكتر كه تا كند جورش دادش اينجا سفارشى دكتر * دوسه روزى كباب‌برگ بخور در وجود تو نيست ويتامين * همه‌شب جوجه مىخورى پس از اين باشدت شير گاو صبحانه * استراحت بكن توى خانه ميوه اندر تمام سال بخور * بهتر از هرچه پرتقال بخور نسخه را آقا محمد دلخون * بگرفت و شد از مطب بيرون مات و مبهوت و دل‌فكار و پريش * نگهى كرد ، روى نسخه خويش چل تومن پول از كجا آرم * من كه شش هفته است بيكارم چون‌كه پول دواى درد نداشت * نسخه را رفت توى خانه گذاشت با خودش گفت اين چه اوضاعيست * مزد من پول نان خالى نيست عجب از فكر عالى دكتر * داده دستور آب جوجه بخور من كه محكوم مرگ ناچارم * چاره‌اى نيست غير پيكارم نيمه‌شب شبى تاريك و وحشتزا بسى بود * به چشم عالمى چون محبسى بود جهان خاموش و ساكت در سياهى * به جاى خويش خفته مرغ و ماهى به غير از زوزهء سگهاى خودسر * نمىآمد ز سمتى بانگ ديگر كه ناگه شاعر روشن‌ضميرى * سخن‌دان هنرمندى بصيرى ز جاى خود تكانى خورد و برجست * كنار بستر گسترده بنشست چو مرغ خسته دور از آشيانه * دلش بگرفته از وضع زمانه وجودش همچو مشعل گرچه مىسوخت * ز جا بر پا شد و شمعى برافروخت سه‌تارى در اتاقش روبه‌رو بود * دواى درد تنهايى او بود