سيد محمد باقر برقعى

747

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بوى تو گرو مىبرد از نافهء آهو * گويم اگرش مشك خطا هست و خطا نيست هندوى تو جا كرده به سرچشمهء حيوان * بر تشنه‌لبان راهنما هست و نما نيست سرپنجه‌ات از خون دل اى شوخ خضاب است * روزى به سرانگشت حنا هست و حنا نيست « پرتو » دگر از شعر و غزل صرف‌نظر كن * زيراكه حواس تو به‌جا هست و به‌جا نيست ( 1 ) آيينهء دل برچين ، دگر ز را هم صيّاد ، دام خود را * صد بار آزمودى ، اين صيد رام خود را از دور عرضه كردم ، راز درون به جانان * لبّيك از او شنيدم ، يك شب سلام خود را يكرو چو شيشه كردم ، آيينه دلم را * با ذكر برزدودم ، زنگ ظلام خود را از كفر پاك گشتم ، درهم شكستم اصنام * احرام امر بستم ، بيت الحرام خود را آلوده دلق ننگين ، شستم به آب توبه * از نور باده ديدم ، لبريز جام خود را بر طوف كعبهء دل ، ساعى به سعى بايد * از طوف كعبهء گل ، شستيم نام خود را « پرتو » به شعر شيرين ، دارى بسى علاقه * بردى به اين وسائل ، تلخى كام خود را