سيد محمد باقر برقعى
739
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عمرها بىحاصل از كف رفت بهر كيميا * شعر نو هم « پرتو » از آن جنس اوهام است و بس سرنوشت برگ برگ اين چمن را خواندهايم * حاصل نخل تمنّا ميوهء خام است و بس شكوه عالم از ما نغمه پردازند و خاموشيم ما * مردم از ما هوشيارانند و مدهوشيم ما هيچكس ما را نمىآرد به خاطر اى عجب * ياد عالم مىكنيم امّا فراموشيم ما در بر نااهل اگر نيشيم جاى شكوه نيست * در مذاق اهل ، روحافزاتر از نوشيم ما شعلهء اين ديگدان عام است خام و پخته را * پخته تا گردند خامى ، چند در جوشيم ما خانهء فرهنگ در اين كشور از نيروى شعر * سر به شعرى برد ، امّا خانه بر دوشيم ما « پرتوا » بر اهل صورت خواجگى هم مشكل است * اهل معنى را غلام حلقه در گوشيم ما رباعى ما فرقه كه شاعر و سخنآراييم * بدبختترين مردم دنياييم خورشيد معارفيم امّا در ملك * آن ذرّه كه در حساب نايد ماييم