سيد محمد باقر برقعى
731
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آزادى است و شادى و انصاف و معدلت * پيوسته در تمام جهان مقتداى صلح گفتا مرا كسى كه ز بيگانگان بود * اين ناى آشنا كه نوزاد نواى صلح آرى به دست همّت مردان صلحجوى * بايد بُريد بر تن عالم قباى صلح خورشيد معدلت دمد از خاوران امن * گر باختر بپويد راه رضاى صلح قدر و بهاى صلح چه داند كسى كه او * آسوده متّكى شده بر متّكاى صلح زان داغديده مادر فرزند كشته پرس * تا با تو عرضه دارد قدر و بهاى صلح مجروح تيرخوردهء نوميد از حيات * گيرد حيات خويش ز سر با نداى صلح وان ديد ، طفل بىگنه خويش غرق خون * در چشم او نيرزند عالم به جاى صلح باشد بقاى نوع بشر در فناى جنگ * باشد فناى فتنه و شرّ در بقاى صلح آنگه ز فقر جنگ توان يافتن نجات * كز صدق دل پناه برى در غناى صلح شادى و كامرانى آيندگان بود * جويندگان صلح جهان را جزاى صلح چون ز آشتى و صلح روا كام مردم است * دارند مردمان همه بر لب دعاى صلح « پرتو » فكند مهر بلاغت به شعر من * تا گفتم اين چكامه من اندر ثناى صلح تا خوشهچين خرمن صلح است عدل و امن * پاينده باد دولت گيتىگشاى صلح دخمه در گوشهء كلبهاى ز مردم دور * تاريك و خراب و بىدروپيكر آسوده ز بيم و فارغ از امّيد * مردى به كتاب برده ديدم سر بشكسته رسوم و رسته از مرسوم * وارسته ز چرخ و گردش اختر مردى ز رموز مردمى آگاه * وانسوى دو طفل بىگنه در خواب نالان و نزار و ناخوش و لاغر * رخ زرد چو برگ رز در آبانماه تن عور چو بيد در مه آذر * از سورت دى چو عاشق و معشوق پيچيده چو جان و تن به يكديگر * بر روى كشيده چادرى كوتاه بر شعلهء هيزم ترى پردود * پرجوشوخروش آب لرزنده مىخواند نواى فقر و نادارى * از جور ستمگران دارنده مىگفت كه در محيط نادانيست * هرچند ذليل و بنده داننده در كشور مردميست شاهنشاه