سيد محمد باقر برقعى
720
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وانگه ز فكر هر دوجهان فارغ * يكدم نهاده بر سر زانو سر گفتم كجاست بالوپرى ايدون * تا برشوم ز اوج جهان برتر خواهم كنم به اوج جهان پرواز * كو همّتى مرا كه گشايم پر آرى به دور شادى و شادابى * ما را بسوخت رنج زمان شهپر دارى به ياد آنكه گشودى بال * گفتى رويم بر فلك اخضر بگرفته بر به پشت تو آن دم جاى * آن پشت همچو كوه قوى پيكر بنموده سيرها همه چون سيّار * پيموده راهها همه چون صرصر كردى عروج بر زبر افلاك * داديم سير بىحد و هم بىمر داديم بر به اوج فلك پرواز * آنجا كه مىغنود بسا اختر آنجا كه جنگجوى سپهر از سيم * بر سر نهاده بود يكى مغفر آنجا كه خواند زهره به گوش نور * يكچند سطر دفتر عشق از بر وانجا كه در قمار فلك مرّيخ * راهش حريف بسته شده ششدر وانجا كه داده وعده خلايق را * با چند شرط مصحف پيغمبر وانجا كه گفتهاند ترازويى * آويخته به سقف فلك داور آنجا كه برفراشت به شوكت هور * خرگاه و خيمه در فلك اخضر كانجا شهاب بر سر سندان سود * پيوستهاش شرار و بسى اخگر مرّيخ و مشترى و زحل بزمى * مىداشتند در فلك نه در آنجا كه همچو كورهء حدّادى * تفتيده آهن و مس و سيم و زر وانجا كه ماه خود به جلال و ناز * در بزم زهره گشته چو خنياگر داديم بس نشان ز شگفتيها * گفتى به نرمىام سخن از هر در بس چيزها كه گفتنشان زائد * بس فندها نگفتنشان بهتر گفتم كه اى تو پاره برقآسا * اى فكر ! اى سمند قوىپيكر تا رمز آفرينش دريابيم * گامى بنه هماره بدانسوتر نيروى عزم گير و فرابگذار * گامى به چند مرحله بالاتر افسوس چون اراده بدين كردم * گشتى پريشحال و شدى مضطر . . .